توضیحات

نام کتاب: قرارهای سودی
نویسنده: شیما تقی زاده
گوینده: فاطمه بخشی
صدابردار: سلیمان عباسی نیا
ناظر ضبط: سعیده زارعی
ویرایش صوتی: محمدکاظم نجیمی
بازشنوی: مریم نجیمی
استودیو ضبط: مسافرسیب
ناشر متنی: ستارگان سرزمین آفتاب
ناشر صوتی: اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس استان مرکزی

دانلود فایل صوتی

دانلود کلیپ تصویری

چکیده ای از متن

قرارهای سودی

وقتی که زنگ میزنی و خبر آمدنت، را میدهی باز از شوق دیدنت، دلم زیر و رو میشود.حرکات قلبم مثل دست و پایم برای آراستن خانهو استقبال از تو سریع می شود و باز بی قرار می شوم.

به نظرت این انصاف است که هم با رفتنت بی قرارم می کنی و هم با خبر بازگشت دلم را زیرو رو می کنی؟ از دیروز تا همین الان که از شدت خستگی، روی صندلی نشستم، مشغول تمیز کاری بودم.

قرارهای سودی

البته طبق معمول، برای شام کمی لوبیا سبز خریدم و میخواهم برایت لوبیا پلو درست کنم. (هرچند که اگر به تو باشدباید صبح و ظهر و شب لوبیا پلو بخوریم). همیشه دیدن برق چشمانت هنگامی که دیس لوبیا پلو را میبینی برایم شیرین است.

هنوز دو سه ساعتی به اینکه به خانه برسی مانده. اینبار عجیب دلم برایت تنگ شده است! کی میشود این دو سه ساعت هم بگذرد و وارد خانه شوی!؟ سودی بیقرار.

و راهی شدی…مرد جسور من؛ چند وقتی بود که مرتب داوطلبانه برای ماموریت در کردستان عازم میشوی تا کمک حال مردم و نیروهای انقلابی شوی. نیروهای ضد انقلاب غرب کشور را به هم ریخته اند و موجب نا امنی منطقه شدند. حقیقتا از بعد از پیروزی انقلاب انگار دوباره متولد شده ای. تو همان منصوری ولی انگار نیستی. هربار که از ماموریت میآیی، بی قراری و میگویی: باید برای این مردم کاری بکنم.

قرارهای سودی روایتی از راد زنانی است که در مسیر پر رمز و راز تاریخ ، تماشاچی نبودند؛ مردانه قدم در میدان عمل نهادند و در نقش معماران ایران جدید ظاهر شدند.

نمایش ویدیو

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

قرارهای سودی

وقتی که زنگ میزنی و خبر آمدنت، را میدهی باز از شوق دیدنت، دلم زیر و رو میشود.حرکات قلبم مثل دست و پایم برای آراستن خانهو استقبال از تو سریع می شود و باز بی قرار می شوم.

به نظرت این انصاف است که هم با رفتنت بی قرارم می کنی و هم با خبر بازگشت دلم را زیرو رو می کنی؟ از دیروز تا همین الان که از شدت خستگی، روی صندلی نشستم، مشغول تمیز کاری بودم.

قرارهای سودی

البته طبق معمول، برای شام کمی لوبیا سبز خریدم و میخواهم برایت لوبیا پلو درست کنم. (هرچند که اگر به تو باشدباید صبح و ظهر و شب لوبیا پلو بخوریم). همیشه دیدن برق چشمانت هنگامی که دیس لوبیا پلو را میبینی برایم شیرین است.

هنوز دو سه ساعتی به اینکه به خانه برسی مانده. اینبار عجیب دلم برایت تنگ شده است! کی میشود این دو سه ساعت هم بگذرد و وارد خانه شوی!؟ سودی بیقرار.

و راهی شدی…مرد جسور من؛ چند وقتی بود که مرتب داوطلبانه برای ماموریت در کردستان عازم میشوی تا کمک حال مردم و نیروهای انقلابی شوی. نیروهای ضد انقلاب غرب کشور را به هم ریخته اند و موجب نا امنی منطقه شدند. حقیقتا از بعد از پیروزی انقلاب انگار دوباره متولد شده ای. تو همان منصوری ولی انگار نیستی. هربار که از ماموریت میآیی، بی قراری و میگویی: باید برای این مردم کاری بکنم.

قرارهای سودی روایتی از راد زنانی است که در مسیر پر رمز و راز تاریخ ، تماشاچی نبودند؛ مردانه قدم در میدان عمل نهادند و در نقش معماران ایران جدید ظاهر شدند.