توضیحات

نام کتاب: در آغوش باد
نویسنده: غلامعلی ولاشجردی فراهانی
گوینده: محسن ملکی
صدابردار: رضا سبحانی فرا
ناظر ضبط: سعیده زارعی
ویرایش صوتی: محمدکاظم نجیمی
استودیو ضبط: مسافرسیب
ناشر متنی: اندیشه مطهر
ناشر صوتی: اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس استان مرکزی

دانلود فایل صوتی

دانلود کلیپ تصویری

چکیده ای از متن

در آغوش باد.

همین جا بمان سرباز! بگذار تاریخ، قمقمه های خالی را پر کند ودخترکان شهر با خیال تو عاشق شوند…ببین! نیلوفری دستان مردگان را برای نرفتنت!؟ بگذار فتح تاریخ در جغرافیای تو باشد که ما ماهیان خاک های داغیم و اسبهای وحشی میدان تو همین جا بمان سرباز! ما نسل تحمل های مدامیم… ما با تشنگی، خود راسیراب میکنیم… 

… کوچه را تاریکی شب فراگرفته بود. جز تقی، کسی آنجا نمانده بود. سکوت محله فرصت تازه ای به تقی داد و تاریکی فضا جسارتی نو که او را وادار کرد تا در خانه عباس به پیش برود. درنگ کرد و تردید. کتش را از یقه ها گرفت و مرتب کرد.

در آغوش باد.

دلهره سراپایش را گرفت وقتی پرونده تحصیلی اش را از مدرسه گرفت و رفت. گذاشت روی میز اداری کارخانه. حس کرد وارد آب رودخانه ای شده بود که هرگز از عمقش خبر نداشت اما وقتی در آسمان اندیشه ها و خیالاتش در تاریکی شب ها نگاه میکرد، راه دومی برای انتخاب کردن ندید. بقچه آرزوهای دکتری و مهندس شدن را گره زد و بست و رخت کار بر تن کرد.

مارش تند و هیجان انگیزی از بلند گوی رادیو زبانه کشید و گوینده ای که صدایش پر طنین بود آوا سرداد:((شنوندگان عزیز، توجه فرمایید، این آهنگ، آغاز روزهایی بودند که تقی تا آن روز به خاط نداشت. غروب به خانه آمد. همه را غرق گفتگو می دید)). محله پر بود از زمزمه ها و صدای رادیو ها …

این اثر که به رنگ سرخ شقایق و با اشک و عشق نگاشته شده، روایتی است گذرا بر سبک زندگی یکی از رشد یافتگان مکتب علوی با بیان گوشه ای از رشادت، سلحشوری، قهرمانی، پهلوانی و کشتی شجاعت و جوانمردی که با دریافت مدال شهادت به کمال مطلوب رسیده است. دریغ است لحظه ای چنین زیستن در پس غبار فراموشی باشد.

نمایش ویدیو

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

در آغوش باد.

همین جا بمان سرباز! بگذار تاریخ، قمقمه های خالی را پر کند ودخترکان شهر با خیال تو عاشق شوند…ببین! نیلوفری دستان مردگان را برای نرفتنت!؟ بگذار فتح تاریخ در جغرافیای تو باشد که ما ماهیان خاک های داغیم و اسبهای وحشی میدان تو همین جا بمان سرباز! ما نسل تحمل های مدامیم… ما با تشنگی، خود راسیراب میکنیم…

… کوچه را تاریکی شب فراگرفته بود. جز تقی، کسی آنجا نمانده بود. سکوت محله فرصت تازه ای به تقی داد و تاریکی فضا جسارتی نو که او را وادار کرد تا در خانه عباس به پیش برود. درنگ کرد و تردید. کتش را از یقه ها گرفت و مرتب کرد. دستی به جیب بغل برد و چیزی بیرون کشید و به پشت کت گرفت.

در آغوش باد.

دلهره سراپایش را گرفت وقتی پرونده تحصیلی اش را از مدرسه گرفت و رفت. گذاشت روی میز اداری کارخانه. حس کرد وارد آب رودخانه ای شده بود که هرگز از عمقش خبر نداشت اما وقتی در آسمان اندیشه ها و خیالاتش در تاریکی شب ها نگاه میکرد، راه دومی برای انتخاب کردن ندید. 

مارش تند و هیجان انگیزی از بلند گوی رادیو زبانه کشید و گوینده ای که صدایش پر طنین بود آوا سرداد:((شنوندگان عزیز، توجه فرمایید، این آهنگ، آغاز روزهایی بودند که تقی تا آن روز به خاط نداشت. او غروب به خانه آمد. همه را غرق گفتگو می دید)). محله پر بود از زمزمه ها و صدای رادیو ها …

این اثر که به رنگ سرخ شقایق و با اشک و عشق نگاشته شده، روایتی است گذرا بر سبک زندگی یکی از رشد یافتگان مکتب علوی با بیان گوشه ای از رشادت، سلحشوری، پهلوانی و کشتی شجاعت و جوانمردی که با دریافت مدال شهادت به کمال مطلوب رسیده است. دریغ است لحظه ای چنین زیستن در پس غبار فراموشی باشد.