گزیده ای از کتاب

بعد از چندین ساعت که به طرف خرمشهر حرکت کردیم. هر لحظه به منطقه جنگی نزدیک و نزدیکتر می شدیم. چند کیلومتری که به جلو رفتیم، سمت راست جاده، از دور تیرهای رسام و منورهای دشمن که از طرف خط شلمچه و منطقه بصره ی عراق بود در آسمان شب خود نمایی می کرد و نشان از درگیری رزمندگان با نیروهای دشمن را می داد. در همین حالت، سکوت مطلقی بین بچه ها در ماشین حکم فرما شد. یک چیز خیلی واقعی به نظر می رسید! ما در چند کیلومتری دشمن قرار داشتیم و با تمام وجود صدای اسلحه و گلوله های دشمن را حس می کردیم. هردفعه با صدای صلوات بچه ها از این حالت خارج می شدیم. یکی از بچه های رزمنده در اتوبوس با گفتن جوک و خواندن آهنگ و مداحی تلاش می کرد بچه ها را از این شرایط
که نزدیک به حالت ترس و اضطراب بود بیرون بیاورد ولی موفق نمی شد. دوباره همان حالت سنگین اولیه به سراغ همه می آمد.

توضیحات

نام کتاب: خون و نمک

نویسنده: رضا حسنی

ویراستار:  محسن مومن

گوینده: ایلیا عزیزی

صدابردار: رضا سبحانی فر

ناظر ضبط: منصوره گلجو

ویرایش صوتی: محمدکاظم نجیمی

بازشنوی: سعیده زارعی

استودیو ضبط: مسافرسیب

ناشر متنی: نشر یوحنا

ناشر صوتی: اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس استان مرکزی

توضیحات

نام کتاب: خون و نمک

نویسنده: رضا حسنی

ویراستار:  محسن مومن

گوینده: ایلیا عزیزی

صدابردار: رضا سبحانی فر

ناظر ضبط: منصوره گلجو

ویرایش صوتی: محمدکاظم نجیمی

بازشنوی: سعیده زارعی

استودیو ضبط: مسافرسیب

ناشر متنی: نشر یوحنا

ناشر صوتی: اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس استان مرکزی

آثار دیگر این خواننده

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *