گزیده ای از کتاب

روزهایمان در خط مقدم بیشتر تکراری شده بود و اگر کاری یا فعالیتی نیز داشتیم بدون برنامه ریزی مشخص و معین بود. هرکسی به شکلی در سنگر روزگار را می گذراند. هوا بسیار گرم و بادهای سوزان و داغ همراه با گرد و خاکهای شدید رمقی برای کسی نمی گذاشت. ماه رمضان بود و کم و بیش در طول روز تلاوت قرآن را داشتیم. در سه وعده نماز جماعت می خواندیم. دعاهای مختلف از قبیل کمیل، توسل و افتتاح و دعاهای روزانه ماه رمضان را قرائت می کردیم. من برنامه ی آموزش قرآن برای یکی از برادران گذاشته بودم که روزانه صفحاتی از قرآن را به او یاد می دادم. گاهی نیز بین نماز جماعت مغرب و عشا برای برادران سخنرانی می کردم، چون منشی گروهان بودم هر روز صبح آخرین اطلاعات و رویدادهای ۲۴ ساعته را برای منشی گردان گزارش می کردم. برای استحمام و شست و شوی لباسها می بایست به پشت خط در محل اورژانس برویم. گاهی برای برگشت حتی یک وسیله ی نقلیه نیز پیدا نمی شد و ما مجبور بودیم که جاده های کوهستانی را با پیچ و خم ها و پستی و بلندی های زیاد طی کنیم. باد گرم و گرد و خاک نیز در این مسیر سنگ تمام گذاشته بودند و دیگر رمقی برای ما نمی گذاشتند. البته هر بار که به پشت خط می رفتیم عده ای از دوستان و هم محلی ها را که از خطوط دیگر می آمدند ملاقات می کردیم.

توضیحات

نام کتاب: کله قندی

نویسنده: نصرالله شفیعی

ویراستار: زهرا شاعری

گوینده: حامد شیدایی

صدابردار: رضا سبحانی فر

ناظر ضبط: منصوره گلجو

ویرایش صوتی: محمدکاظم نجیمی

بازشنوی: سعیده زارعی

استودیو ضبط: مسافرسیب

ناشر متنی: پلاک عشق

ناشر صوتی: اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس استان بوشهر

توضیحات

نام کتاب: کله قندی

نویسنده: نصرالله شفیعی

ویراستار: زهرا شاعری

گوینده: حامد شیدایی

صدابردار: رضا سبحانی فر

ناظر ضبط: منصوره گلجو

ویرایش صوتی: محمدکاظم نجیمی

بازشنوی: سعیده زارعی

استودیو ضبط: مسافرسیب

ناشر متنی: پلاک عشق

ناشر صوتی: اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس استان بوشهر

آثار دیگر این خواننده

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *