رویای یک روز پاییزی علی دوربین در دست، چشم چپش رو بسته بود . و چشم راستش باز بود. از قاب دوربین به اسمون نگاه میکرد. تیلیک، تیلیک، ادای عکس گرفتن رو درمیورد. دوربینش فیلم نداشت، میگفت:(( این کار یجور تمرینه)). رویای یک روز پاییزی رویای یک روز پاییزی خانواده علی به دلیل بمباران شهر … ادامه خواندن رویای یک روز پاییزی
برای جاسازی نوشته، این نشانی را در سایت وردپرسی خود قرار دهید.
برای جاسازی این نوشته، این کد را در سایت خود قرار دهید.