کتاب صوتی کله قندی : روزهایمان در خط مقدم. بیشتر تکراری شده بود. و اگر کاری یا فعالیتی نیز داشتیم. بدون برنامه ریزی. مشخص و معین بود. هرکسی به شکلی. در سنگر روزگار را می گذراند. هوا بسیار گرم، و بادهای سوزان. و داغ همراه با گرد و خاکهای شدید، رمقی برای کسی نمی گذاشت.
ماه رمضان بود. و کم و بیش در طول روز تلاوت قرآن را داشتیم. در سه وعده. نماز جماعت می خواندیم. دعاهای مختلف. از قبیل کمیل، توسل و افتتاح و دعاهای روزانه ماه رمضان را قرائت می کردیم. من برنامه ی آموزش قرآن. برای یکی از برادران گذاشته بودم. که روزانه صفحاتی از قرآن را به او یاد می دادم.
در کتاب صوتی کله قندی. گاهی نیز بین نماز جماعت. مغرب و عشا برای برادران سخنرانی می کردم، چون منشی گروهان بودم. هر روز صبح آخرین اطلاعات. و رویدادهای ۲۴ ساعته را برای منشی گردان. گزارش می کردم. برای استحمام و شست و شوی لباسها. می بایست به پشت خط در محل اورژانس برویم. گاهی برای برگشت. حتی یک وسیله ی نقلیه نیز پیدا نمی شد. و ما مجبور بودیم. که جاده های کوهستانی. را با پیچ و خم ها و پستی و بلندی های زیاد. طی کنیم.
کتاب صوتی کله قندی : باد گرم و گرد و خاک نیز. در این مسیر. سنگ تمام گذاشته بودند. و دیگر رمقی برای ما نمی گذاشتند. البته هر بار که به پشت خط می رفتیم. عده ای از دوستان. و هم محلی ها را. که از خطوط دیگر می آمدند. ملاقات می کردیم.