کتاب صوتی آینه ۶
در کتاب صوتی آینه ۶ اولین صبح. زندگی مشترکمان. با خندۀ روی لب علی شروع شد. تکرار این خنده در روزهای بعد. تقریباً در تمام صبح هایی که علی پیشم بود. و جبهه نبود. و مخصوصاً زمان های ورود و آمدن به خانه، باعث آرامشم می شد. البته بیشتر به تبسّم شبیه بود. و هیچ وقت. به سمت قهقهه و خندۀ بلند نرفت. همین ریتم یکنواخت.
در ادامه کتاب
و دلنشین خنده های او را دوست داشتم. غنچۀ لب هایش. از هم می شکفت. و سپیدی دندان هایش. کمی آشکار می شد. روزهای اوّل باورش برایم سخت بود. که در پس آن چهرۀ جدّی. و مصمّم در بیرون از خانه، شخصیتی مهربان و صمیمی نهفته باشد. که هر کس مدّتی کنارش. بماند شیفته اش شود. حداقل برای. من که اینطور بود. به تدریج خانواده. ام هم جذب شخصیت. علی شدند؛ خانواده و پدر. و مادر خودش که جای خود داشت.
روزهای اوّل چون محل زندگی. مان با خانوادۀ علی مشترک بود، توافقاتی کردیم. که واقعاً مفید بودند. مثلًا اینکه متعهّد شدیم. حرفهایی که داخل خانواده ها زده می شود، چه خانوادۀ من باشد. در کتاب صوتی آینه ۶ میخوانیم: چه علی را در دل نگه داریم. و برای هیچ کس بازگو نکنیم تا خدای نکرده. سوء تفاهم و کدورتی پیش نیاید.