توضیحات

نام کتاب: آینه ۶ ( روزگار من و علی )
به روایت: مرضیه راست روشن
باز آفرینی: مصطفی زمانی فر
گوینده: سعیده زارعی
صدابردار: سلیمان عباسی نیا
ناظر ضبط: منصوره گلجو
ویرایش صوتی: محمدکاظم نجیمی
بازشنوی: علیرضا اسکندری
استودیو ضبط: مسافرسیب
ناشر متنی: نشر خط شکنان
ناشر صوتی: اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس استان یزد

دانلود فایل صوتی

دانلود کلیپ تصویری

چکیده ای از متن

اولین صبح زندگی مشترکمان با خندۀ روی لب علی شروع شد. تکرار این خنده در روزهای بعد و تقریباً در تمام صبح هایی که علی پیشم بود و جبهه نبود و مخصوصاً زمان های ورود و آمدن به خانه، باعث آرامشم می شد. البته بیشتر به تبسّم شبیه بود و هیچ وقت به سمت قهقهه و خندۀ بلند نرفت. همین ریتم یکنواخت و دلنشین خنده های او را دوست داشتم. غنچۀ لب هایش از هم می شکفت و سپیدی دندان هایش کمی آشکار می شد. روزهای اوّل باورش برایم سخت بود که در پس آن چهرۀ جدّی و مصمّم در بیرون از خانه، شخصیتی مهربان و صمیمی نهفته باشد که هر کس مدّتی کنارش بماند شیفته اش شود. حداقل برای من که اینطور بود. به تدریج خانواده ام هم جذب شخصیت علی شدند؛ خانواده و پدر و مادر خودش که جای خود داشت.
روزهای اوّل چون محل زندگی مان با خانوادۀ علی مشترک بود، توافقاتی کردیم که واقعاً مفید بودند. مثلًا اینکه متعهّد شدیم حرفهایی که داخل خانواده ها زده می شود، چه خانوادۀ من باشد چه علی را در دل نگه داریم و برای هیچ کس بازگو نکنیم تا خدای نکرده سوء تفاهم و کدورتی پیش نیاید. اگر مشکلی بود تلاشمان این باشد که دو نفری آن را حل کنیم و تا امکان دارد به خانواده ها انتقال ندهیم. علی از من خواست اگر حتّی یکبار حرفی از خانواده اش شنیدم که خطاب به من گفته شد، ناراحت نشوم و به دل نگیرم و در مقابل من خیالش را تا حدّ زیادی راحت کردم که تلاش خودم را می کنم همینطور رفتار کنم. از دیگر توافقات ما راست گویی و صداقت در همۀ مراحل زندگی مشترکمان بود. الحقوالانصاف که در مدّت زندگی ام کنار علی، چیزی جز صداقت و درستی از او ندیدم.

نمایش ویدیو

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کتاب صوتی آینه ۶

در کتاب صوتی آینه ۶ اولین صبح. زندگی مشترکمان. با خندۀ روی لب علی شروع شد. تکرار این خنده در روزهای بعد. تقریباً در تمام صبح هایی که علی پیشم بود. و جبهه نبود. و مخصوصاً زمان های ورود و آمدن به خانه، باعث آرامشم می شد. البته بیشتر به تبسّم شبیه بود. و هیچ وقت. به سمت قهقهه و خندۀ بلند نرفت. همین ریتم یکنواخت.

در ادامه کتاب

و دلنشین خنده های او را دوست داشتم. غنچۀ لب هایش. از هم می شکفت. و سپیدی دندان هایش. کمی آشکار می شد. روزهای اوّل باورش برایم سخت بود. که در پس آن چهرۀ جدّی. و مصمّم در بیرون از خانه، شخصیتی مهربان و صمیمی نهفته باشد. که هر کس مدّتی کنارش. بماند شیفته اش شود. حداقل برای. من که اینطور بود. به تدریج خانواده. ام هم جذب شخصیت. علی شدند؛ خانواده و پدر. و مادر خودش که جای خود داشت.

روزهای اوّل چون محل زندگی. مان با خانوادۀ علی مشترک بود، توافقاتی کردیم. که واقعاً مفید بودند. مثلًا اینکه متعهّد شدیم. حرفهایی که داخل خانواده ها زده می شود، چه خانوادۀ من باشد. در کتاب صوتی آینه ۶ میخوانیم: چه علی را در دل نگه داریم. و برای هیچ کس بازگو نکنیم تا خدای نکرده. سوء تفاهم و کدورتی پیش نیاید.