کتاب صوتی روایت یک موج
مبارزه برای یک روسری
منصوره محکم کار: محمد محکم کار متولد 1310 با مدرک ششم ابتدایی بود. به خاطر همین شش کلاس سواد بارها به عناوین مختلف برای ورود به کارهای دولتی دعوت می شد ولی چون پسر بزرگ خانواده بود و پدرش به عنوان بنا به کمک او نیاز داشت همراه پدر شد. بعد از مدتی که در کنار پدر کار کرد، تصمیم گرفت با پس اندازی که از همراهی در کار پدر جمع کرده بود مستقل شود و کاری برای خودش دست و پا کند.
ابتدا در بازار مغازه ای باز کرد. سال 40 که دختر کوچکش منصوره به دنیا آمد شغلش را تغییر داد و مغازه را فروخت و راننده کامیون شد. پدری کم حرف و منطقی ولی فوق العاده مهربان.
منصوره …..
ما هفت بچه بودیم که من چهارمین فرزند و سومین دختر خانواده بودم. پدرم مرد کم حرف و ساکتی بود ولی بر خلاف مرد های هم دوره ی خودش که در اطرافم می دیدم، فوق العاده با محبت بود. با اینکه بخاطر شغل رانندگی بیشتر وقت ها خانه نبود و کمتر می دیدمش، اما در همین زمان های کوتاهی که بار نداشت و در خانه بود با خوش رویی و اخلاق خوبش باعض شده بود همان حس صمیمیتی که در آن زمان با مادر داشتم، با پدرم هم داشته باشم و یک نوع وابستگی عمیقی بین ما شکل گرفته بود.
بعد از عکس گرفتن و برگشتن به سلول. با اتفاقی که توی اتاق عکاسی افتاده بود. سعی میکردم به خودم روحیه بدهم. اول دیوارهای سلول را بوسیدم. به یاد تمامی مبارزانی که اسمشان را شنیده بودم. میدانستم توی زندان بوده اند.
روایت یک موج
به خودم میگفتم: (( اینجا جای خیلی از شهدا بوده. که زجر کشیدند و شکنجه شدند. ولی از کاری که کرده بودند. لحظه ای پا پس نکشیده بودند.))
کتاب صوتی روایت یک موج به قلم شیما تقی زاده به همت انتشارات راهیان آفتاب به چاپ رسیده است.